بديع الزمان فروزانفر

110

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

روشن مىشود كه آن عاشق دروغ گوى و متظاهر بوده و از حقيقت بويى نبرده است . و اين معنى منافاتى ندارد با آن چه در سابق مولانا فرموده است : « عاشقى گر زين سر و گر ز آن سر است » چه در عشق مجازى نيز عاشق بمرتبه‌اى مىرسد كه خود و مرادات خود را در كل فراموش مىكند و چنان در معشوق محو و مضمحل مىشود كه قدرت تحليل و تجزيه را از دست مىدهد و به هيچ روى نمىداند كه چرا دل بمعشوق داده است ولى عاشق رنگ و حاجت به خوبى آگاه است كه دليل هوس او چيست و پيوسته بدنبال حاجت خويش است و اگر حاجت او بر آيد و يا از نيل بمراد نوميد گردد دست از طلب مىكشد و خواهش خود را از دگر كس مطالبه مىكند . كاش كان هم ننگ بودى يك سرى * تا نرفتى بر وى آن بد داورى بموجب اين حكايت ، عشق كنيزك زوال پذيرفت و او نصيب ديگر كس شد و معشوق او بقتل رسيد و از اين رو عشق او با ننگ ( يعنى ظهور هوس ) و قضاء بد توام بود ولى شارحان مثنوى اين بيت را درباره‌ى زرگر فرض كرده و بناچار تفسيرهاى ناموجه كرده‌اند . دشمن طاوس آمد پر او * اى بسى شه را بكشته فر او مثلى قديم و ديرينه است و مفادش اينست كه زيبايى و هر كمالى حسد را بر مىانگيزد و موجب هلاك مىشود . و قد يهلك الانسان فضل رياشه * كما يذبح الطاووس من اجل ريشه ابو الفضل ميكالى خاص الخاص ثعالبى ، ربيع الابرار باب المال و الكسب .